بچه درسخونا :مطالب علمی
مصاحبه با پرفسور هرمز مه منش

  باز هم یک ایرانی:

پرفسور هرمز مه منش به سال 1336 در تهران به دنيا آمد و چون پدرش کارمند راه آهن بود هر دو سه سال در يک شهر زندگي مي کرد به همين خاطر دوره ابتدايي را در شهر هاي مختلف تحصيل کرد سال او دبيرستان را در مدرسه خوارزمي مي گذارند و بعد از آن به همراه خانواده به آلمان سفر کرد چون پدر اعتقاد داشت که فرزندانش بايد هر جايي تحصيل کنند که بتوانند پيشرفت نمايند پرفسور مه منش چهار خواهر و برادر دارد که برادر بزرگش دکتراي فيزيک اتمي دارد و برادر کوچکش در رشته روان شناسي تحصيل کرده در ضمن خواهر او نيز پزشک است وي ابتدا دکتراي روان شناسي خود را اخذ و بعد از آن در زمينه جراحي قلب تخصص خود را در امريکا و آلمان به پايان برد .
    
    _ ديدگاه شما و جايگاه‌هاي علمي و موفقيــــت‌هايي كه به دست آورده‌ايــــد را توضيح دهيد؟


    مه‌منش: خيلي سخت است كه در اين مورد صحبت كنم، چون برعكس بسياري از رفتارها و شخصيت‌ها كه در اين جا مرسوم است اعتقاد ندارم كه انسان مي‌‌تواند در مورد اين مسايل از خودش تعريف كند، گرچه تواضع بيشتر از حد هم خودش يك نوع ادعاست. من بايد به شما بگويم كه الحمدا... اين مملكت، مملكت شاگرد اولي‌هاست و شاگرد دوم ندارد، ولي من در بسياري از اوقات در دوران تحصيلم شاگرد دوم بودم؛ اهل درس و مدرسه و سر به راه بودم. همان‌طوركه مي‌‌دانيد دانشگاه مونيخ به عنوان يكي از قديمي‌ترين دانشگاه‌هاي اروپا يا دنياست كه هر ساله از ميان هزاران درخواست‌كننده خارجي تنها يك نفر را براي تحصيل مي‌‌پذيرد و به او اجازه مي‌‌دهد كه رشته پزشكي را به عنوان رشته دوم بخواند و من اين شانس را داشتم كه آن يك نفر باشم و چون وضعيت درسي من بسيار خوب بود و علاقه‌مند به تحصيل بودم، همين علاقه‌مندي رمز موفقيت من شد؛ از طرف موسسه نوابغ اين مملكت مورد حمايت قرار گرفتم و در تمام مدت تحصيلم بورس تحصيلي داشتم. آخرين سمت من معاونت دپارتمان جراحي قلب دانشگاه فني مونيخ بوده، منتهي مديريت پيوند قلب را به عهده داشتم و هميشه يكي از بزرگ‌ترين آرزوهاي من در زندگي اين بود كه جراحي‌هاي قلب رباتيك را به صورت عملي انجام دهم. من جزء پيشگامان اين كار بودم و اين زماني بود كه من مديريت جراحي‌هاي نيمه مالي و ايم بيضي و رباتيك را برعهده داشتم، گرچه اين‌ها همه دوراني است كه در زندگي هر كس در پرونده‌اش ضبط مي‌‌شود و افتخاري براي كسي نمي‌‌آورند.
    _ دورنگار و برنامه شما در سال 1385
     چيست؟
    مه‌منش: در حال حاضر افتخار اين را دارم كه به كمك دوستم، حاجي‌زاده توانستيم گروه پژوهشي كوچكي درست كنيم و روي طرح ابداع ابزار مختلف و نحوه‌ها و رويه‌هاي مختلف براي برخورد با بافت‌هاي بدن براي عمل جراحي بدن اقدام كنيم و اين در واقع يكي از هدف‌هاي اصلي بنده براي آينده است و در كنار آن در بحث و تكاپو هستم تا بتوانم در يكي از مراكز جراحي قلب در تهران مسئوليتي به عهده بگيرم و شروع به كار كنم، گرچه تاكنون مسئوليت‌هاي مختلفي را برعهده داشته‌ام.
    _ انگيــزه شمــا از بازگشت به وطن با توجـه به جايگاه ممتازي كه در سطح جهان داريد و شناختي كه دنيا از شما دارد، چيست؟
    مه‌منش: جواب‌هاي مختلفي براي اين سوال دارم كه از آنها خيلي هم سوءاستفاده شده و جواب‌هاي عتيقه و كهنه‌اي است و خيلي از انسان‌ها با بي‌‌توجهي از آن استفاده مي‌‌كنند، ولي كلا من هيچ انگيزه‌اي جز اين ندارم كه اعتقاد دارم كه هر انساني در زندگي پياله‌اي از دانش دارد و به اندازه همان پياله اندوخته‌اش مي‌‌تواند صحبت كند و اين جايي كه آن اندوخته‌ها قرار مي‌‌گيرد، جايي است كه متعلق به مملكتش است.
    _ چه شد كه به فكر استفاده از ربات
    در جراحي افتاديد؟

    مه‌منش: اين فكري است كه در طول تاريخ جراحي به وجود آمده، زيرا ما دوراني در جراحي داريم به نام دوران جراحي باز، دوراني كه شروع آن بيهوشي به مفهوم مدرن است و توانايي‌هايي كه جراح‌ها داشته‌اند، چه از نظر كار دست و توانايي‌هايي كه در اختيار آنها قرار مي‌‌گيرد و چه از نظر تكامل ابزار جراحي، هر روز بيشتر و پيشرفته‌تر مي‌‌شود و مرز‌ها را مي‌‌شكند، ولي بايد توجه داشت كه درمان بيماري هميشه مصادف با درمان بيمار نيست. شما ممكن است بيماري را كه پر از غده‌هاي سرطان است، عمل كنيد و تمام اعضايي را كه داراي غده هستند برداريد، ولي از بيمار هم ديگر چيزي نخواهد ماند، گرچه او زنده است، ولي امكاني براي زندگي فعال براي او نمي‌‌ماند. با پي بردن به اين نكته و علت بسياري عوامل ديگر از جمله دردهايي كه بيمار بعد از بستري شدن مي‌‌كشد يا عدم فعاليت او بعد از جراحي، باعث شد كه جراح‌‌ها به اين فكر بيفتند كه عملي را كه مي‌‌خواهند انجام دهند از يك برش كوچك انجام شود كه بتواند به بافت‌هاي بدن كم‌تر تجاوز كند و اين شروع جراحي قلب است كه به دوران <اندوسكوپيك> معروف است. دوران اندوسكوپيك دوراني است كه ما با كمك ابزارهاي كوچك، عمل‌ها را انجام مي‌‌دهيم كه قبلا با برش‌هاي بزرگ انجام مي‌‌شد و اين خيلي امتياز است، منتهي جراحي‌هاي اندوسكوپيك به نوع سنتي به مرز خودش مي‌‌رسد و آن جايي است كه به علت عدم امكان ابزاري كه مورد استفاده قرار مي‌‌گيرد، انجام حركت‌هاي پيچيده‌تر دست است كه شما نمي‌‌توانيد اين حركت‌هاي پيچيده دست را به بافت‌هايي كه روي آن كار مي‌‌كنيد، منتقل كنيد. لذا عمل‌هايي كه با اين روش‌ها انجام مي‌‌گرفت، بسيار محدود بود؛ مانند عمل روي زانو، عمل روي كيسه صفرا و عمل‌هاي كوچك ديگر يا عمل در رشته تخصصي زنان، ولي جراحي قلب و جراحي‌هاي پيشرفته ديگر جراحي‌هايي هستند كه با اين ابزارها امكان‌پذير نيستند.
    _ اولين انساني
    كه اين عمل را برروي
    او انجام داديد، در
    برخورد اول با او چه احساسي داشتيد و به او چه
    گفتيد؟
    مه‌منش: من خيلي بيشتر از آنچه تصور مي‌‌شد در موقعي كه ايشان را ديدم استرس داشتم، زيرا نه تنها با زندگي آن شخص، بلكه در كشورهاي آمريكايي و اروپايي بعد از انجام اين كارها انسان با هزاران مشكل و مسئله حقوقي مواجه مي‌‌شود؛ شما بايد يه همچين مريضي را برايش ساعت‌ها توضيح دهيد كه جريان چيست و ماجراي انجام عمل را به او بگوييد و اين ريسك را، تا آن شخص بپذيرد و امضا كند كار بسيار سختي است، البته هميشه بيمارها در اين قدم‌ها موثر بودند و با ما همكاري كردند. بعضي از بيماران با جان خودشان بازي مي‌كنند مثل اولين انساني كه حاضر شد پيوند قلب روي او انجام شود، ولي كسي كه پيوند قلب روي او انجام شده، تفاوتش با آن مريض اين است كه او در دوران خودش راه‌حلي غير از آن نداشته، ولي مريضي كه اين عمل را مي‌‌پذيرد راه‌حل‌هاي مختلفي دارد كه اين بعد داستان هست كه پشت آن هزاران بيمه و هزاران داستان حقوقي خوابيده، ولي هميشه در يك چنين لحظه‌اي بيماري كه با آن صحبت مي‌‌كنيد به شما اعتمادي مي‌‌دهد كه آن اعتماد بسيار مهم است.
    _ ديدگاه شما از جايگاه علمي ايـــران
    در سطح جهان چيست؟


    مه‌منش: در اين مورد بايد خودم را محدود كنم به رشته‌اي كه به آن آشنايي دارم، چون نمي‌‌توانم در مورد همه رشته‌ها صحبت كنم؛ آنچه كه مربوط به جراحي قلب مي‌‌شود بايد گفت كه ما پيشرفت فاحشي در ده سال اخير داشته‌ايم، ولي اين پيشرفت‌ها بيشتر در اين جهت بوده كه آنچه را به عنوان گفته‌ها و كرده‌ها در دنياي پيشرفته اروپا و آمريكا داشته، در اين جا بتوانيم پياده كنيم؛ جايگاهي از نظر علمي و پيشرفت دست ايران بوده، من دوران ابن‌سينا را مثال مي‌‌زنم كه كتاب علمي او تا سده هيجدهم ميلادي در دانشگاه‌هاي دنيا تدريس مي‌‌شد، ما آن جايگاه را نداريم، ‌ولي آنچه كه مربوط به درمان روزمره بيماران مي‌‌شود بايد گفت پيشرفت زيادي داشته‌ايم. آنچه كه مربوط به ادعا و نتيجه كار ما در حيطه علمي مي‌‌شود در رشته من بايد بگويم ما فاكتور عمده‌اي در دنيا نيستم و ابداع جديدي از اين گوشه تاريخ به آنجا ارايه مي‌‌شود و نه پژوهش‌ها و تحقيق‌ها و پروژه‌هاي وسيع علمي انجام مي‌‌شود، البته در رشته‌اي كه من در آن هستم و اين خيلي اسفناك و ناراحت‌كننده است، چون اگر اين‌ها نباشد دانشگاه به مفهوم يك زادگاه تعليم و تربيت از يك طرف و بعد پژوهش از بين مي‌‌رود و مفهوم خود را از دست مي‌‌دهد.
    _ ايـــران با توجـــه به پيشينـــه علمـي،
    فرهنگي و تاريخي كه از خود دارد و ما به عنوان
    يكي از پيشگامان علم در دنيا بوده‌ايم، چرا
    امروز اين جايگاه را نداريم؟
    مه‌منش: شايد يكي از دلايل آن همين مسئله باشد كه شما به آن اشاره كرديد، نشستن روي تاج و تخت ميراث تاريخي و عملي ما اين تصور را به وجود مي‌‌آورد يا ما دوست داريم اين تصور را به وجود بياوريم كه هنوز ما همان هستيم، چون ما ابن‌سينا و رازي را در مملكت خود داشته‌ايم، پس امروز هم ما همان هستيم، ولي به طور خلاصه بگويم كه از فضل پدر ما را چه حاصل؛ هيچ ادعايي ديگر بر آنها نمي‌‌توان كرد، جز اين كه ما بوده‌ايم، يكي از دلايل اين كه ما هميشه خودمان را گول مي‌‌زنيم همين نكته است، دلايل ديگر آن كه نقش بازي مي‌‌كند بسيار گوناگون هستند، از دولت كه موظف است براي فراهم كردن امكانات براي افراد اين مملكت در زمينه پژوهش تا مسايل ديگر، گرچه ما متاسفانه در اين‌جا هيچ‌گونه امكاني براي سنجيدن و مقياس نداريم، يعني در مورد افرادي كه در موقعيتي تثبيت ‌‌مي‌شوند و قدرت پيدا ‌‌مي‌كنند، چه در دانشگاه و چه در جاهاي ديگر وقتي اين امكان ميسر مي‌‌شود كه ديگر هيچ‌گونه مقياس و معياري وجود ندارد. براي مثال در آمريكا مرسوم است كه يك استاد ارشد (يعني كسي كه سي مقاله در سال دارد و بيش از پنجاه‌بار در كنگره‌ها حاضرشده‌است)، حتي پس از ده سال اگر يك سال فعاليت علمي نداشته باشد، او را بيرون مي‌‌كنند حتي بوده كسي كه جراح يك دپارتمان بوده و او را به خاطر عدم فعاليت در يك سال بيرون كرده‌اند و اين نشان مي‌‌دهد كه چطور مي‌‌نگرند و اين گناهي است به عهده بنده و همكارانم و هموطنانم كه زمامداران سياسي و دانشگاهي و علمي كه ماروي اين صندلي‌ها نشسته‌ايم و شايد به چيز‌هاي ديگري جز آن‌كه بايد فكر كنيم، فكر مي‌‌كنيم.
    _ خلاقيــت جــوانان ايراني را چگونـــه
    مي‌‌بينيد؟
    مه‌منش: واقعا فكر مي‌‌كنم و اعتقاد راسخ دارم كه جوانان ايراني بسياري از آناني كه من با آنها صحبت كرده‌ام و روبه‌رو شده‌ام توانايي‌هاي بي‌‌حد و حصري دارند، قوه تخيل جوانان ايراني بسيار وسيع است و ترس آنها از پا گذاشتن به فراسوي مرز‌هاي خودشان هم كم است. بسيار جرات، شجاعت و تخيل دارند، گاهي پا در عرصه نهفته ناشناخته‌ها مي‌‌گذارند، اما جا و مكاني براي عرضه تخيل و تفكر ندارند. خلاصه اگر ما بخواهيم وضع جوانان را توصيف كنيم كه يكي از دلايل آمدن من، همين جوانان است اين كه من و حاجي‌زاده با هم صحبت مي‌‌كنيم، مثل اين است كه ما تنيس‌ بازي كنيم، ولي بدون توپ و گاه‌گاهي هم بدون توپ يا زمين تنيس، بلكه توي تلويزيون با جرايستيك تنيس بازي مي‌‌كنيد، بازي كردن با جرايستيك فرق مي‌‌كند با تنيس بدون توپ و مي‌‌توان گفت كه جوانان ما بازي كردن با تنيس را بلدند، ولي توپ ندارند.
    _ تفـــاوت نسل جــوان ايران بــا ساير
    كشـــورها و مخصوصـا كشورهاي اروپايي و
    نكات بارزي كه در هر دو وجود دارد، چيست؟
    مه‌منش: جسارت بزرگي است كه بخواهيم تفاوت بين ايران و كشورهاي مختلف را ببينيم، چرا كه من خودم ايراني هستم و دوست دارم از پشت يك عينك قشنگ نگاه و بررسي كنم و اين خيلي منصفانه نيست، ولي استنباط من اين است كه جوان‌هاي ايراني جسارت‌هايي دارند و همانطور كه گفتم از قدرت تخيل بالايي برخوردارند و نيز از قدرت گام گذاشتن روي چهارچوب مرسوم و متداول فكري، كما اين كه در زندگي اجتماعي خود هم مجبورند كه بسياري از ابتكارات خود را به خرج بدهند، تا حايز اون آزادي باشند كه جوانان ديگر دارند و فكر مي‌‌كنم و اميدوارم كه اين شجاعت را داشته باشند، زماني كه شناختند اين توپ تنيس مي‌‌تواند اينجا باشد، به دست بگيرند و از مرز خودشان بگذرند. من در مدتي كه در اينجا بودم با بسياري از جوانان خوش فكر و پرتخيل، شجاع و با معلومات خيلي وسيع آشنا شدم، بايد هميشه يادمان باشد كه امكان دست يافتن به اين معلومات در مملكت ما بسيار دشوارتر است، تا يك جوان اروپايي و خارجي و اكثر اين جوان‌ها خودشان اين وضعيت‌ها را فراهم كرده‌اند و امكاناتي براي آنها فراهم نشده كه اگر نمي‌بينند لااقل كسي براي آنها علايقي را فراهم كند كه غنچه‌اي از اميد در آنها به وجود آيد، كه دنبال آن بروند.
    _ از ابداعات و اختراعات خودتان بگوييد؟
    مه‌منش: اختراع و ابداع كردن بستگي دارد كه در زندگي كاري، كساني كه ناآرام و هميشه با خودشان و كارشان ناراضي هستند و مي‌‌خواهند كار را بهتر و بهتر كنند به مشكلات زيادي برخورد مي‌‌كنند و محدوديت‌هايي كه ابزار جراحي براي شما به وجود مي‌‌آورد و مشكلاتي كه با آنها روبه‌رو هستند. براي مثال اگر شما مسئول اين بوديد كه يك چراغ برق را در روز چهارصد بار خاموش و روشن كنيد به اين فكر مي‌افتيد كه راهي پيدا كنيد براي خاموش كردن چراغ بدون آن كه به آن دست بزنيد، بنابراين انگيزه‌هاي مشخص هم مي‌‌تواند نقش بازي كند، ولي مشكلاتي كه با آن مواجه هستيد براي انجام كارهايتان و گذشتن از مرزهاي خودتان هميشه نطفه‌هايي براي به وجود آمدن يك ايده هستند و مشكلي كه ما با آن روبه‌رو هستيم، اين است كه وقتي شما در يك شغل يا حرفه گرفتار هستيد و قوانيني كه ياد گرفته‌ايد شما را محدود مي‌‌كند، براي پيدا كردن راه‌حلي كه خيلي وقت‌ها خودتان در آن حيطه داريد و اينجاست كه من مي‌‌گويم افراد با ديدگاه كاملا متفاوت كه ربطي به رشته شما ندارند، مي‌‌توانند به شما كمك كنند. از ابداع تا به كار گرفتن يك ايده فاصله‌اي بي‌‌حد و حصر است، از جرات، شجاعت و بي‌‌حد و حسر كوتاه است، از نظر توانايي‌هاي علمي.
    _ زنــدگي از ديد شمــا چگونه است؟
    مه‌منش: براي انساني مثل من خيلي سخت است كه انگيزه زندگي و فعاليت داشته باشد، چرا كه در فراسوي كف‌زدن‌ها در زندگي و مدال‌ها، نشان‌ها و تيتر‌هايي كه به سينه آويزان مي‌‌شود، چيزي جز ياس وجود ندارد، چون اين‌ها ارزش نيستند؛ خلاصه داستان اين كه در انگيزه زندگي براي من دو نكته وجود دارد دوستي و عشق و غير از اين‌ها هيچ‌انگيزه ديگري ندارم.آنچه كهاميدم را در زندگي زنده نگه داشته همسر و دوستان هستند.
    _ اگـــر صحبـــت يا پيامي براي مــردم
    داريد بگوييد.
    مه‌منش: پيام من كه مي‌‌توان گفت يك آرزو است و آن اين است كه سعي كنيم به جاي ارزش گذاشتن به مدال‌ها و كف‌زدن‌ها زندگي را از حد پياله ‌علمي خودمان نگاه كنيم و همان اندازه كه عمل مي‌‌كنيم خودمان را ببينم و به كلامي كه از دهانمان خارج مي‌‌شود ارزش بدهيم، زيرا مي‌‌گويند كه كلام چون جست از دهان همچون تيري است كه جست از كمان. در پايان تمام مقالاتي كه من تحقيق و اختراعاتي كه كرده‌ام همه ثبت شده است و هيچ ادعايي در اين زمينه ندارم. مقالات من در زمينه الكتروفيويولوژي مربوط به ضربان قلب و اريتم‌هاي بيماران بعد از عمل و پيوند قلب و در مورد امكانات عمل ايالايزيف نيز تحقيقاتي دارم و در مدتي كه در يكي از معروف‌ترين سوئيت‌هاي تحقيقاتي و پژوهشي در مارمكسن كار مي‌‌كردم، برروي رشته مغز كار و تحقيقاتي هم در مورد سيستم هورمون‌ها و خبربري مغز انجام دادم.
    _ زيباترين جاي دنيا از نظر شما
     كجاست؟
    مه‌منش: جايي كه دوست و همسرم باشد.

منبع:ksabz.net


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه بيست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 12:1 توسط کیمیا جون |
درباره ی انوشه انصاری زن ایرانی که به فضا خواهد رفت.........

 انوشه انصاری:ُاز ایران تا امریکا از امریکا به فضا

انوشه‌ انصاري‌ يك‌ ايراني‌ است‌ كه‌ سال‌ها درآمريكا زندگي‌ مي‌كند دست‌ كم‌ آن‌ قدر شجاعت‌داشته‌ است‌ كه‌ ميليون‌ها دلار از ثروت‌ خود رابراي‌ اعطاي‌ جايزه‌ به‌ اولين‌ سفر خصوصي‌ به‌ فضاصرف‌ نمايد.
    29 سپتامبر 2004 بود كه‌ (انوشه‌) پس‌ از دوماموريت‌ موفقيت‌آميز فضايي‌ (جايزه‌ Xانصاري‌) را كه‌ ده‌ ميليون‌ دلار آمريكا بود به‌ برنده‌مسابقه‌ سفر به‌ فضا اعطا كرد. آن‌ روز، روز بزرگي‌براي‌ تمام‌ كساني‌ بود كه‌ ديگر روري‌ زمين‌ موضوع‌سرگرم‌كننده‌اي‌ را نمي‌يابند. كساني‌ كه‌مي‌خواهند در فضاي‌ لايتناهي‌ كمي‌ بيشتر خوش‌بگذرانند.


    انصاري‌ به‌ واقع‌ مي‌تواند نشان‌ دهد كه‌ درهزاره‌ جديد، ارزش‌ زن‌ به‌ ميزان‌ موفقيت‌ها وتلاش‌ اوست‌. انوشه‌ انصاري‌ زني‌ ثروتمند و ازمتمول‌ترين‌ ايرانيان‌ مقيم‌ خارج‌ از كشور است‌.گفته‌ مي‌شود كه‌ دارايي‌هاي‌ او ششصد ميليون‌دلار و يا شايد بيشتر مي‌باشد. او هم‌ اكنون‌ در شهر(پلانو) واقع‌ در ايالت‌ تگزاس‌ آمريكا زندگي‌مي‌كند. او در سال‌ 1967 در تهران‌ ديده‌ به‌جهان‌ گشود. وقتي‌ در شانزده‌ سالگي‌ به‌ (آمريكا)مهاجرت‌ كرد نمي‌توانست‌ انگليسي‌ صحبت‌ كند.انوشه‌ كه‌ اولين‌ بار همسرش‌ (حميد) را در زمان‌اشتغال‌ در شركت‌ MCI در واشنگتن‌ ملاقات‌ نمودبه‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ اگر موسس‌ يك‌ شركت‌ باشدخيلي‌ بيشتر موفق‌ خواهد بود. بنابراين‌ شوهر وبرادرشوهرش‌، امير انصاري‌ را متقاعد كرد كه‌ شغل‌قبلي‌ را كنار بگذارند و خودشان‌ يك‌ شركت‌مخابراتي‌ را پايه‌ريزي‌ نمايند.
    
    اولين‌ زن‌ گردشگر فضايي‌
    برخلاف‌ تصور بسياري‌ از مردم‌، اولين‌ مردي‌كه‌ به‌ فضا مسافرت‌ نمود يك‌ فضا نورد نبود بلكه‌ تنهايك‌ خلبان‌ آموزشي‌ به‌ نام‌ (جو كيتينگر) بود. درآن‌ زمان‌ نيروي‌ هوايي‌ آمريكا قصد داشت‌برروي‌ تاثيرات‌ فضا بر انسان‌ تحقيق‌ نمايد ومي‌خواست‌ بداند آيا يك‌ فضا نورد مي‌تواند درفضا دوام‌ آورد؟ بنابراين‌ كيتينگر با يك‌ بالن‌ به‌ فضاپرواز كرد و وقتي‌ به‌ فاصله‌ 20 مايلي‌ از زمين‌رسيد از آن‌ به‌ بيرون‌ پريد. او مي‌گويد: (من‌ فقطدعا مي‌كردم‌ و مي‌گفتم‌ خدايا خودت‌ مراقب‌ من‌باش‌.) و بالاخره‌ او به‌ سلامت‌ بر زمين‌ رسيد وعنوان‌ اولين‌ مردي‌ راگرفت‌ كه‌ به‌ فضا سفر كرد.انوشه‌ انصاري‌ اولين‌ زن‌ گردشگر فضايي‌ است‌ كه‌مي‌خواهد فقط براي‌ تفريح‌ و از سوي‌ ايستگاه‌فضايي‌ (ISS) به‌ فضا برود. او هم‌اكنون‌ مشغول‌تمرين‌ آموزشي‌ و آماده‌سازي‌ خود در (استارسيتي‌) در آمريكا است‌، در (استار سيتي‌) اومي‌تواند با پوشيدن‌ لباس‌هاي‌ مخصوص‌ درمحيطي‌ شبيه‌ به‌ محيط فضا قرار گيرد و بي‌وزني‌ راتجربه‌ نمايد. او كه‌ با روزي‌ ده‌ تا دوازده‌ ساعت‌كار بسيار فعال‌ مي‌باشد، مي‌گويد توصيف‌ كار دريك‌ شركت‌ فضايي‌ بسيار مشكل‌ است‌ و تا كسي‌ درآن‌ وضعيت‌ نباشد نمي‌تواند درك‌ كند ساعت‌هامعلق‌ ماندن‌ چه‌ احساسي‌ دارد. انوشه‌ انصاري‌قصد دارد در سپتامبر سال‌ 2006 به‌ فضا سفر كند.
    
    پيشينه‌ كاري‌ او
    زماني‌ انوشه‌ انصاي‌ روياي‌ سفر به‌ كرات‌ ديگررادر سر مي‌پروراند. زماني‌ كه‌ او در زادگاه‌ خودتهران‌ رشد مي‌كرد و پرورش‌ مي‌يافت‌، آرزوي‌سفر به‌ فضا را داشت‌. او كه‌ هم‌اكنون‌ سي‌ و چهارسال‌ دارد، نايب‌ رييس‌ و مدير عامل‌ بخش‌اطلاعاتي‌ شبكه‌ (Sonus) است‌. شبكه‌اي‌ كه‌ درژانويه‌ سال‌ 2001 با بهره‌گيري‌ از تكنولوژي‌تله‌كام‌ تشكيل‌ شد. شركتي‌ كه‌ انوشه‌ آن‌ را تاسيس‌نمود و آن‌ را وارد صنعت‌ مخابرات‌ كرد. انوشه‌كمي‌ قبل‌ از تاسيس‌ تكنولوژي‌ تله‌كام‌، با بخش‌اصلي‌ خدمات‌ مخابرات‌ و فرشندگان‌ در مناطق‌تقويت‌ قاب‌هاي‌ رسانا و ارزيابي‌ برق‌ ATMهمكاري‌ مي‌كرد. شغل‌ قبل‌ او در زمينه‌موقعيت‌هاي‌ شركت‌ مخابرات‌ MCI و شركت‌ارتباطات‌ ماهواره‌اي‌ (COMSAT) بود و درچندين‌ بخش‌ مهندسي‌ اشتغال‌ داشت‌. او بر روي‌طرح‌هاي‌ معماري‌ براي‌ شبكه‌هاي‌ (SS7)و(ISDN) هم‌ كار مي‌كرد.
    انوشه‌ در سال‌ 2000 برنده‌ جايزه‌ برتركارآفريني‌ منطقه‌اي‌ و كشوري‌ از سوي‌ مجله‌(زنان‌ كوشا) گشت‌. جايزه‌اي‌ كه‌ به‌ برترين‌ زن‌جوان‌ و كارآفرين‌ تعلق‌ مي‌گرفت‌ و همچنين‌ درسال‌ 1999 جايزه‌ سال‌ را به‌ خاطر بهره‌گيري‌ ازتكنولوژي‌ و ارتباطات‌ از منطقه‌ جنوب‌ شرقي‌آمريكا تصاحب‌ نمود. او تاكنون‌ چندين‌ مقاله‌علمي‌ و تكنيكي‌ ارائه‌ داده‌ است‌ و داراي‌ حق‌امتياز كار برروي‌ سرويس‌هاي‌ اوپراتوري‌اتوماتيك‌ مي‌باشد.
    
    دكتراي‌ مهندسي‌ الكترونيك‌
    انصاري‌ داراي‌ مدرك‌ مهندسي‌ الكترونيك‌ ازدانشگاه‌ (جورج‌ واشنگتن‌) و دكتراي‌ مهندسي‌الكترونيك‌ و علوم‌ كامپيوتري‌ از دانشگاه‌ (جورج‌ميسون‌) مي‌باشد. او همچنين‌ يكي‌ از اعضاي‌ (ETA KAPPA NU) و (IEEE) و (NSPE)است‌. انصاري‌ مغزي‌ را طرح‌ريزي‌ كرده‌ و ساخته‌است‌ كه‌ مي‌تواند بين‌ انواع‌ ترافيك‌ تفاوت‌ قائل‌شود و بدين‌ ترتيب‌ اتومبيل‌ را كنترل‌ نمايد.
چنين‌موفقيت‌ بزرگي‌ آن‌ هم‌ در سن‌ 33 سالگي‌ آن‌قدر كمياب‌ است‌ كه‌ اغلب‌ كساني‌ كه‌ براي‌ اولين‌بار او را مي‌بينند، با ترديد به‌ او نگاه‌ مي‌كنند. انوشه‌در سال‌ 1993 با همراهي‌ همسرش‌ (حميد) وبرادر شوهرش‌ (امير) شركت‌ مخابراتي‌TTI(تي‌تي‌آي‌) را بنيان‌ نهاد و توانست‌ از سوي‌مجله‌ (زنان‌ كوشا) برنده‌ جايزه‌ شود. پس‌ از آن‌بود كه‌ امير و انوشه‌ انصاري‌ با صرف‌ چند ميليون‌دلار، خود را عضو اولين‌ برنامه‌ فضايي‌ خصوصي‌جهان‌ نمودند و توانستند نام‌ خود را برروي‌ جايزه‌X قرار دهند. جايزه‌ X مبلغ‌ ده‌ ميليون‌ دلارآمريكاست‌ كه‌ به‌ اولين‌ سازمان‌ غيردولتي‌ كه‌بتواند يك‌ سفينه‌ قابل‌ استفاده‌ مجدد را به‌ فضاببرد، تعلق‌ مي‌گيرد. بنياد جايزه‌ X قبلا اعلام‌ كرده‌بود كه‌ دو تيم‌ تقريبا آماده‌ پرواز آزمايشي‌ خودمي‌باشند و در تاريخ‌ 6 مي‌ 2004 و پس‌ از صرف‌چند ميليون‌ دلار امير و انوشه‌ انصاري‌ آن‌ جايزه‌را به‌ نام‌ خود ثبت‌ نمودند (جايزه‌ X انصاري‌) وآن‌ را به‌ يك‌ تيم‌ فضانوردي‌ اعطا كردند.
    وقتي‌ انوشه‌ كودكي‌ بيش‌ نبود، هميشه‌ آرزوي‌سفر به‌ فضا و فضانورد شدن‌ را در سر مي‌پروراند.آيا در آن‌ زمان‌ مي‌دانست‌ كه‌ روزي‌ به‌ آرزوي‌خود خواهد رسيد؟
    آنچه‌ كه‌ در رابطه‌ باوي‌ بايد كه‌ وي‌ اولين‌ايراني‌ خواهد بود كه‌ به‌ فضا راه‌ خواهد يافت‌...
منبع:ksabz.net
موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه سي ام خرداد 1385 و ساعت 10:9 توسط میترا جون |
گذری بر مارکز نویسنده مشهور:

مارکز در بستر بیماری به چه می اندیشد؟

گابریل گارسیا مارکز نویسنده 73 ساله و چهره تابناک ادبیات آمریکای لاتین و جهان به علت بیماری از زندگی اجتماعی کناره گرفت. او به سرطان غدد لنفاوی مبتلا شده است و به نظر می رسد که حالش مرتباً بدتر می شود. مارکز یک نامه خداحافظی برای دوستانش نوشته که حقیقتاً تکان دهنده است. گفتنی است مارکز نویسنده رمان هایی چون «صد سال تنهایی»، «گزارش یک قتل» ، «از عشق و شیاطین دیگر» ، «پاییز پدرسالار» و ... است که در سال 1982 نیز برنده جایزه نوبل شد.

++++++

اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنــه ام و تکه ی کوچکی زندگی به من ارزانی می داشت. احتمالاً همه آنچه را که به فکرم می رسید نمی گفتم، بلکه به همه چیزهایی که می گفتم فکر می کردم.

ارج همه چیز در نظر من نه در ارزش آنها که در معنایی است که دارند، کمتر می خوابیدم و بیشتر رویا می دیدم. چون می دانستم هر دقیقه که چشممان را برهم می گذاریم شصت ثانیه نور را از دست می دهیم. هنگامی که دیگران می ایستادند راه می رفتم و هنگامی که دیگران می خوابیدند بیدار می ماندم ، هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم و از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظی که نمی بردم!

اگر خداوند تکه ای زندگی به من ارزانی می داشت. قبایی ساده می پوشیدم. نخست به خورشید چشم می دوختم و نه تنها جسمم که روحم را عریان می کردم.

خدایا اگر دل در سینه ام همچنان می تپید نفرتم را بر یخ می نوشتم و طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم.... روی ستارگان با رویایی ون گوکی شعری بندیتی (1) را نقاشی می کردم. و صدای دلنشین سرات(2) ترانه عاشقانه ای بود که به ماه هدیه می کردم. با اشک هایم گل های سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهاشان و بوسه گلبر گهایشان در جانم بخلد.
خدایا اگر تکه ای زندگی می داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستشان دارم. به همه مردان و زنان می قبولاندم که محبوب من اند و در کمند عشق عشق زندگی می کردم. به انسان ها نشان می دادم که چه در اشتباهند که گمان می برند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند. و نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر نتوانند عاشق باشند! به هرکودکی دو بال می دادم اما رهایش می کردم تا خود پرواز را بیاموزد به سالخوردگان یاد می دادم که مر گ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر می رسد. آه انسان ها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته ام. من دریافته ام که همگان می خواهند در قله کوه زندگی کنند، بی آنکه بدانند خوشبختی واقعی وابسته ضجه ای است که در دست دارند. دریافته ام که وقتی طفل نوزاد برای اولین بار با مشت کوچکش انگشت پدر را می فشارد او را برای همیشه به دام می اندازد. دریافته ام که یک انسان فقط هنگامی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین بنگرد که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد. من از شما بسی چیزها آموخته ام. اما در حقیقت فایده چندانی ندارند. چون هنگامی که آنها را در این چمد ان می گذارم. بدبختانه در بستر مرگ خواهم بود.

گابریل گارسیا مارکز

1ـ شاعر معاصر اهل اروگوئه
2ـ خواننده معروف اهل اسپانیا


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بيست و نهم خرداد 1385 و ساعت 11:58 توسط میترا جون |
از جایزه نوبل.........

نوبل امسال چه کرد؟

جايزه جهاني «نوبل» و شرح‌حال باني آن آلفرد نوبل
آلفرد برنهارد نوبل در سال 1843 در سكوئه سوئد متولد گرديد. آلفرد آدم نحيف و ضعيفي بود، ولي در همان سالي متولد شد، كه پدرش امانوئل كه آدم قوي، جاه‌طلب و دانشمندي بود دچار ورشكستگي گرديد. پس از شكستي كه امانوئل در استكهلم خورد به سنت پترزبورگ رفت و در آنجا يك كارگاه مهندسي تأسيس نمود.

دولت روسيه به وي مأموريت داد كشتي بخاري و هم‌چنين زيردريايي بسازد و نوبل بيش از حد تصور خود با موفقيت مواجه شد، اما چون زياده‌روي نمود و كارهاي خود راب يش از حد توسعه داد پس از پايان جنگ‌هاي كريمه براي بار دوم ورشكست شد.

آلفرد نوبل تا 16 سالگي به‌طور خصوصي تحصيل كرد و قبل از رسيدن به سن بيست سالگي يك شيمي‌دان باتجربه و يك زبان‌دان قابل شده بود و با زبان‌هاي آلماني، فرانسوي، روسي و سوئدي آشنايي داشت.

آلفرد نوبل مسافرت‌هاي زيادي نمود و بيشتر توجه خود را صرف تحقيقات درباره مواد منفجره نيتروگليسرين كرد. نوبل كشف نمود كه استفاده از اين مواد اگ ربا يك ماده غيرفعال و جذب‌كننده مانند گيسلگوهر همراه باشد آسان‌تر و بي‌خطرتر است. وي اختراع خود را در سال 1867 تحت نام ديناميت به ثبت رسانيد. سپس نيتروگليسرين را با يك ماده منفجره فعال ديگر يعني باروت مخلوط نمود و يك ماده ژله مانند شفافي به دست آورد، كه قدرت انفجار آن از ديناميت هم بيشتر بود. ژلاتين منفجره يعني اختراع دوم وي در سال 1875 به ثبت رسيد. بعد نوبل موفق به اختراع باليستيت شد كه اولين باروت بي‌دود نيتروگليسرين بود و بعدها براي ساختن كورديت يعني باروت بي‌دود به كار رفت.

با ساختن ديناميت و ساختن مواد منفجره و با استخراج معادن نفت باكو نوبل به كمك يارانش موفق به جمع‌آوري ثروت هنگفتي گرديد. اختراعات نوبل سبب شد كه در رشته معادن و جاده‌سازي و حفر تونل تحولي به وجود آمد.

نوبل در سال 1896 درگذشت. در تاريخ 27 نوامبر 1895 يعني يكسال قبل از مرگش نوبل وصيتنامه معروف خود را امضاء كرد. اين وصيتنامه مي‌بايستي نقشه‌هاي وي را مربوط به پاداش زحماتش يعني همان افكاري كه بيشتر زندگي او را به خود مشغول كرده بود عملي سازد.

او در وصيتنامه خود ذكر كرده بود كه بيش از 31 ميليون كرون سوئد كه ثروت وي را تشكيل مي‌داد بايستي به صورت وجه نقد درآيد و به عنوان سرمايه به كار برود و درآمد حاصله از آن هرساله به صورت جوايزي ميان آنهايي كه در سال قبل منشاء بزرگترين فايده براي بشر بوده‌اند تقسيم گردد. رشته‌هايي كه نوبل مايل بود باعث پيشرفت آنها شود عبارت بودند از: فيزيك، شيمي، فيزيولوژي يا طب، ادبيات و صلح. در خاتمه وصيتنامه خاطرنشان شده بود كه اين جوايز به شايسته‌ترين افراد چه اهل اسكانديناو و چه اهل ساير كشورها داده شود و امر توزيع جواي زرا به سه مؤسسه سوئدي و يك كميته مخصوص كه توسط پارلمان نروژ تعيين مي‌شود واگذار نمود.

انجام اين كار به عهده نمايندگان ايالات پادشاهي سوئد و نروژ كه در آن زمان كشور واحدي محسوب مي‌شدند محول گرديد.

جايزه نوبل چگونه توزيع مي‌گردد

هيأت‌هايي كه تحت اساسنامه بنياد نوبل فعاليت مي‌كنند عبارتند از: چهار هيأت مخصوص اعطاء جايزه يعني آكادمي علوم سلطنتي (براي شيمي و فيزيك) مؤسسه طبي سلطنتي كارولين (براي طب) آكادمي سلطنتي سوئد (براي ادبيات) و كميته نروژي نوبل وابسته به پارلمان نروژ (براي جايزه صلح).

ضمناً پنج كميته نوبل هم وجود دار دكه هريك براي توزيع يكي از جوايز مطالعه مي‌كنند (ازجمله كميته نروژي براي جايزه صلح). به علاوه چهار انستيتو يا مؤسسه نوبل هم وجود دارد كه هريك براي يكي از چهار جايزه فوق‌الذكر فعاليت مي‌كنند.

كميته‌هاي 5 گانه نوبل هريك سه تا پنج عضو دارند كه توسط هيأت مربوطه تعيين مي‌شوند. هيچ‌كس نمي‌تواند شخصاً خود را نامزد دريافت جايزه نوبل كند. كساني كه مي‌‌توانند معرف نامزدهاي جوايز نوبل باشند از برندگان سابق جوايز نوبل (در رشته مخصوص خود) ـ اعضاء هيأت اعطاء جوايز و اعضاء كميته‌هاي نوبل (در رشته مخصوص خود) پروفسورهاي برجسته دانشگاه و آنهايي كه توسط اعطاءكنندگان جوايز انتخاب مي‌شوند. رئيس بنگاه نشرياتي كه اثر كانديدا را چاپ نموده (در مورد ادبيات) اعضاء پاره‌اي از سازمان‌هاي پارلمان يا حقوقي بين‌المللي (براي جايزه صلح) اعضاء پارلمان‌ها و كابينه‌ها (براي صلح).

كشورهايي كه برنده نوبل شده‌اند

بد نيست بدانيد كه تا سال 1960 از كليه كشورهاي جهان فقط 30 كشور برنده جايزه نوبل شده‌اند. از كليه كشورهاي آمريكا بيش از سايرين برنده جايزه داشته است. به‌طوري كه از 325 جايزه كه تا اين سال داده شده است 74 جايزه نصيب آمريكايي‌ها شده است. پس از آمريكا به ترتيب انگلستان 50 جايزه نوبل و آلمان 49 جايزه نوبل، فرانسه 34 جايزه و سوئد كه باني جايزه نوبل است 15 جايزه ربوده‌اند.

در سال‌هاي 1940 و 1942 جوايز صلح و ادبيات توزيع نگرديد. در بعضي سال‌ها بعضي جوايز توزيع نشده و براي سال بعد گذاشته شده.

بعضي اوقات يك جايزه نوبل به دو نفر دانشمند كه يك امر مشتركي پديد آورده‌اند، نيز داده مي‌شود.

جوائز ادبیات نوبل از سال 1901 تا امروز عبارتند از :

سال نام برنده جايزه کشور

1901 سالي پرودوم prudhomme فرانسه

1902 تئودور مومسن Mommsen آلمان

1903 بيورنسترن بيورنسون Bjornson نروژ

1904 1- فردريک ميسترال Mistral فرانسه 2- ژوزه آچه گاري Echegaray اسپانيا

1905 هنريک زينکويچ Sienkiewicz لهستان

1906 گيوسوئه کاردوچي Carducci ايتاليا

1907 راديارکيپلينگ Kipling انگليس

1908 رودلف کريستوف ايوکن Eucken آلمان

1909 سلما لاگرلف Lagerlof سوئد

1910 پل يوهان لودويک هايسه Heyse آلمان

1911 موريس مترلينگ Maeterlinck بلژيک

1912 گرهارت هوپتمان Hauptmann آلمان

1913 رابيند رانات تا گور Tagore هند

1914 براي سال بعد محفوظ شد - -

1915 رومن رولان Rolland فرانسه

1916 ورنر فون هايدنستام Heidenstam سوئد 1- ک . آ گيلروپ Gjellcrup دانمارک

1917 2- هنريک پونتو پيدان Pontoppidan دانمارک

1918 براي سال بعد محفوظ شد -

1919 جايزه سال قبل که توزيع نشده بود به صندوق ويژه صلح ريخته شد و جايزه اين سال براي سال بعد محفوظ ماند.

1920 جايزه سال قبل در اين سال توزيع شد. 1- (1919 ) ک . ف . ج اسپيتلر Spitteler سويس 2-(1920 ) کنوت هامسون Hamsun نروژ

1921 آناتال فرانس France فرانسه

1922 ژاسينتوبناونته Benavente اسپانيا

1923 ويليام باتلر يتز Yeats ايرلند

1924 ل . س . ريمونت Reymont لهستان

1925 براي سال بعد نگاه داشته شد.

1926 جايزه سال 1925 ذر اين سال توزيع شد.

1- ( 1925) برنارد شاو Shaw انگليس

2- ( 1926) براي سال بعد محفوظ ماند . - -

1927 جايزه سال قبل در اين سال داده شد . - - خانم گرازيا دلدا ( جايزه سال 26 ) Deledda ايتاليا وجايزه سال 1927 براي سال بعد محفوظ شد .

1928 جايزه سال 1927 در اين سال داده شد . - - (1927) - هانري برگسون Bergson فرانسه (1928) - زيگريد آندست Undest نروژ

1929 توماس مان Mann آلمان

1930 سينکلرليوئيس Lewis امريکا

1931 اريک اکسل کارلفلت Karlfeldt سوئد

1932 جان گالزورثي Galsworthy انگليس

1933 ايوان الکسيويچ بونين Bunin فرانسه

1934 لوئيجي پيراندلو Pirandello ايتاليا

1935 جايزه اين سال براي سال بعد نگاه داشته شد.

1936 جايزه سال قبل که توزيع نشده بود به صندوق عمده و دو سوم آن به صندوق مخصوص جايزه ادبيات ريخته شد. (1936) يوجين او- نيل o- Neill امريکا

1937 روژه مارتن دوکار du Gard فرانسه

1938 خانم پرل س . باک Buck امريکا

1939 فرانس ايميل سيلانپيه Sillanpaa فنلاند

1940 يک سوم جايزه اين سال به صندوق کل و دو سوم آن به صندوق ويژه جايزه صلح ريخته شد .

1941 جايزه در اين سال داده نشد و مبلغ آن يک سوم به صندوق کل و دو سوم آن به صندوق ويژه جايزه صلح ريخته شد .

1942 جايزه در اين سال داده نشد و مبلغ آن يک سوم به صندوق کل و دو سوم آن به صندوق ويژه جايزه صلح ريخته شد .

1943 جايزه در اين سال داده نشد و مبلغ آن يک سوم به صندوق کل و دو سوم آن به صندوق ويژه جايزه صلح ريخته شد .

1944 يوهانس ويلهم ينسن Jensen دانمارک

1945 خانم گابريلا ميسترال Mistral شيلي

1946 هرمان هسه Hesse سوئيس

1947 اندره ژيد Gide فرانسه

1948 ت . س . اليوت Eliot انگليس

1949 براي سال بعد محفوظ شد.

1950 جايزه سال قبل که توزيع نشده بود ، نيز در اين سال توزيع شد. 1- (1949) ويليام فاکنر Faulkner امريکا 2- (1950) برتراندراسل Russell انگليس

1951 پ . ف . لاگرکويست Lagerkvist سوئد

1952 فرانسوا مورياک Mauriac فرانسه

1953 سروينستون چرچيل Churchill انگليس

1954 ارنست همينگوي Hemingway امريکا

1955 هالدرو ف . لاکسنس Laxness ايسلند

1956 ژوآن رامون جيمنز Jimenez اسپانيا

1957 آلبرکامو Camus فرانسه

1958 بوريس پاسترناک Pasternak روسيه

1959 سالواتور کو آسيمودو Quasimodo ايتاليا

1960 سن ژان پرس ( لژر) Porse - Leger فرانسه

1961 ايوا آندرانيک Andirc يوگسلاوي

1962 جان اشتاين بک Steinbeck امريکا

1963 گيور گوس سفر ياجيس يونان

1964 ژان پل سارتر( جايزه را نپذيرفت ) Sartre فرانسه

1965 ميخائيل شولوخف Sholokhov روسيه

1966 1- نلي ساش سوئد 2- ساموئل آگنون Agnon اسرائيل

1967 ميگوئيل آنجل آستورياس Asturias گواتمالا

1968 ياسوناري کاواباتا Yasunari kawabata ژاپن

1969 ساموئل بکت S . Beckett ايرلند

1970 الکساندرسولژنيتسين A . Slzhenitsyn شوروي

1971 پابلو نرودا P . Neruda شيلي

1972 هانريش بول Heinrich Boll آلمان

1973 پاتريک وايت Patrick White استراليا

1974 ايويند جانسن Eyvind Johnson سوئد ادموند مارتينسون E . Martinson سوئد

1975 اويجنيو مونتل Eugenio Montate ايتاليا

1976 سائول پلو Saul Bellow امريکا

1977 ويسنت اليکساندر Vicente Aleixandre اسپانيا

1978 اسحق بشويش Isaqe Bashevis امريکا (متولد لهستان )

1979 اديسه اليتي Odysseus Elytis يونان

1980 چسلاو ميلوژ Czeslaw Milosz امريکا ( متولد لهستان )

1981 الياس سنتي Elias Cenetti انگليس (بلغاري الاصل )

1982 گابريل گارسيا ماركز Gabriel Garcia Marques مکزيک ( کلمبيايي الاصل )

1983 ويليام گلدينگ William Golding انگليس

1984 ياروسلاف سايفرت Jaroslav Seifert چکسلواکي

1985 کلود سيمون Claude simon فرانسه

1986 ول سوينکا Wole Soy inka نيجريه

۱۹۸۷ ژوزف برادسكي JOSEPH BRODSKY روس

۱۹۸۸ نجيب محفوظ NAGUIB MAHFOUZ مصر

۱۹۸۹ كامليو خوزه سلا CAMILO JOSe CELA اسپانيا

۱۹۹۰ اوكتاويو پاز OCTAVIO PAZ مكزيك

۱۹۹۱ نادين گورديمر NADINE GORDIMER

۱۹۹۲ درك والكوت DEREK WALCOTT هند غربي

۱۹۹۳ توني موريسون TONI MORRISON امريكا

۱۹۹۴ كنزا بورو اوئه KENZABURO OE ژاپن

۱۹۹۵ سيموس هيني SEAMUS HEANEY ايرلند

۱۹۹۶ وسيلاوا ژيمبورسكا WISLAWA SZYMBORSKA

۱۹۹۷ داريو فو DARIO FO

۱۹۹۸ خوزه ساراماگو JOSE SARAMAGO پرتغال

۱۹۹۹ گونتر گراس GUNTER GRASS آلمان

۲۰۰۰ گائو ژينگ جيان GAO XINGJIAN چين

۲۰۰۱ و . س . نايپل V. S. NAIPAUL

۲۰۰۲ امره كرتيش IMRE KERTESZ مجارستان

۲۰۰۳ جان مکس ول کوئتزی John Maxwell Quenzi آفريقاي جنوبي

۲۰۰۴ الفريده يلينك اتريش

۲۰۰۵ هارولد پينتر انگلستان


موضوع :
| *| نوشته شده در يکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 16:25 توسط میترا جون |