صفحه اول    |    آرشيو    |    تماس با ما   |     درباره ما   |    مشاوره   |    واحد آگهی   |   اشتراک   |    توزيع   |   راهنمایی
         
 
   شماره 161
  مطالب اختصاصی ksabz.net
انگيزه هاي سودجويان در استخر هاي زنانه
چهل خانه سالمند در استان سيستان و بلوچستان
رشد چشمگير اختراعات در ايران
دندانهايي از جنس طلا
وزنه برداري از عوارض چاقي مي كاهد
بيماري هاي لثه را جدي بگيريد!
فشار خانواده به دانش آموز اضطراب‌ آور است
احداث بزرگترين مجتمع فرهنگي رفاهي كشور
۲۱ درصد جوانان «خيابان گردي» مي كنند
سالانه ۳۰۰ هزار نوزاد ناخواسته در كشور متولد مي شوند


 برخی از مطالب خواندنی اين شماره


 


  • گزارش ويژه >با پرفسور مه منش درباره :
        جراحي با ربات ها


        
        
        
        پرفسور هرمز مه منش به سال 1336 در تهران به دنيا آمد و چون پدرش کارمند راه آهن بود هر دو سه سال در يک شهر زندگي مي کرد به همين خاطر دوره ابتدايي را در شهر هاي مختلف تحصيل کرد سال او دبيرستان را در مدرسه خوارزمي مي گذارند و بعد از آن به همراه خانواده به آلمان سفر کرد چون پدر اعتقاد داشت که فرزندانش بايد هر جايي تحصيل کنند که بتوانند پيشرفت نمايند پرفسور مه منش چهار خواهر و برادر دارد که برادر بزرگش دکتراي فيزيک اتمي دارد و برادر کوچکش در رشته روان شناسي تحصيل کرده در ضمن خواهر او نيز پزشک است وي ابتدا دکتراي روان شناسي خود را اخذ و بعد از آن در زمينه جراحي قلب تخصص خود را در امريکا و آلمان به پايان برد .
        
        _ ديدگاه شما و جايگاه‌هاي علمي و موفقيــــت‌هايي كه به دست آورده‌ايــــد را توضيح دهيد؟

        مه‌منش: خيلي سخت است كه در اين مورد صحبت كنم، چون برعكس بسياري از رفتارها و شخصيت‌ها كه در اين جا مرسوم است اعتقاد ندارم كه انسان مي‌‌تواند در مورد اين مسايل از خودش تعريف كند، گرچه تواضع بيشتر از حد هم خودش يك نوع ادعاست. من بايد به شما بگويم كه الحمدا... اين مملكت، مملكت شاگرد اولي‌هاست و شاگرد دوم ندارد، ولي من در بسياري از اوقات در دوران تحصيلم شاگرد دوم بودم؛ اهل درس و مدرسه و سر به راه بودم. همان‌طوركه مي‌‌دانيد دانشگاه مونيخ به عنوان يكي از قديمي‌ترين دانشگاه‌هاي اروپا يا دنياست كه هر ساله از ميان هزاران درخواست‌كننده خارجي تنها يك نفر را براي تحصيل مي‌‌پذيرد و به او اجازه مي‌‌دهد كه رشته پزشكي را به عنوان رشته دوم بخواند و من اين شانس را داشتم كه آن يك نفر باشم و چون وضعيت درسي من بسيار خوب بود و علاقه‌مند به تحصيل بودم، همين علاقه‌مندي رمز موفقيت من شد؛ از طرف موسسه نوابغ اين مملكت مورد حمايت قرار گرفتم و در تمام مدت تحصيلم بورس تحصيلي داشتم. آخرين سمت من معاونت دپارتمان جراحي قلب دانشگاه فني مونيخ بوده، منتهي مديريت پيوند قلب را به عهده داشتم و هميشه يكي از بزرگ‌ترين آرزوهاي من در زندگي اين بود كه جراحي‌هاي قلب رباتيك را به صورت عملي انجام دهم. من جزء پيشگامان اين كار بودم و اين زماني بود كه من مديريت جراحي‌هاي نيمه مالي و ايم بيضي و رباتيك را برعهده داشتم، گرچه اين‌ها همه دوراني است كه در زندگي هر كس در پرونده‌اش ضبط مي‌‌شود و افتخاري براي كسي نمي‌‌آورند.
        _ دورنگار و برنامه شما در سال 1385
         چيست؟
        مه‌منش: در حال حاضر افتخار اين را دارم كه به كمك دوستم، حاجي‌زاده توانستيم گروه پژوهشي كوچكي درست كنيم و روي طرح ابداع ابزار مختلف و نحوه‌ها و رويه‌هاي مختلف براي برخورد با بافت‌هاي بدن براي عمل جراحي بدن اقدام كنيم و اين در واقع يكي از هدف‌هاي اصلي بنده براي آينده است و در كنار آن در بحث و تكاپو هستم تا بتوانم در يكي از مراكز جراحي قلب در تهران مسئوليتي به عهده بگيرم و شروع به كار كنم، گرچه تاكنون مسئوليت‌هاي مختلفي را برعهده داشته‌ام.
        _ انگيــزه شمــا از بازگشت به وطن با توجـه به جايگاه ممتازي كه در سطح جهان داريد و شناختي كه دنيا از شما دارد، چيست؟
        مه‌منش: جواب‌هاي مختلفي براي اين سوال دارم كه از آنها خيلي هم سوءاستفاده شده و جواب‌هاي عتيقه و كهنه‌اي است و خيلي از انسان‌ها با بي‌‌توجهي از آن استفاده مي‌‌كنند، ولي كلا من هيچ انگيزه‌اي جز اين ندارم كه اعتقاد دارم كه هر انساني در زندگي پياله‌اي از دانش دارد و به اندازه همان پياله اندوخته‌اش مي‌‌تواند صحبت كند و اين جايي كه آن اندوخته‌ها قرار مي‌‌گيرد، جايي است كه متعلق به مملكتش است.
        _ چه شد كه به فكر استفاده از ربات
        در جراحي افتاديد؟

        مه‌منش: اين فكري است كه در طول تاريخ جراحي به وجود آمده، زيرا ما دوراني در جراحي داريم به نام دوران جراحي باز، دوراني كه شروع آن بيهوشي به مفهوم مدرن است و توانايي‌هايي كه جراح‌ها داشته‌اند، چه از نظر كار دست و توانايي‌هايي كه در اختيار آنها قرار مي‌‌گيرد و چه از نظر تكامل ابزار جراحي، هر روز بيشتر و پيشرفته‌تر مي‌‌شود و مرز‌ها را مي‌‌شكند، ولي بايد توجه داشت كه درمان بيماري هميشه مصادف با درمان بيمار نيست. شما ممكن است بيماري را كه پر از غده‌هاي سرطان است، عمل كنيد و تمام اعضايي را كه داراي غده هستند برداريد، ولي از بيمار هم ديگر چيزي نخواهد ماند، گرچه او زنده است، ولي امكاني براي زندگي فعال براي او نمي‌‌ماند. با پي بردن به اين نكته و علت بسياري عوامل ديگر از جمله دردهايي كه بيمار بعد از بستري شدن مي‌‌كشد يا عدم فعاليت او بعد از جراحي، باعث شد كه جراح‌‌ها به اين فكر بيفتند كه عملي را كه مي‌‌خواهند انجام دهند از يك برش كوچك انجام شود كه بتواند به بافت‌هاي بدن كم‌تر تجاوز كند و اين شروع جراحي قلب است كه به دوران <اندوسكوپيك> معروف است. دوران اندوسكوپيك دوراني است كه ما با كمك ابزارهاي كوچك، عمل‌ها را انجام مي‌‌دهيم كه قبلا با برش‌هاي بزرگ انجام مي‌‌شد و اين خيلي امتياز است، منتهي جراحي‌هاي اندوسكوپيك به نوع سنتي به مرز خودش مي‌‌رسد و آن جايي است كه به علت عدم امكان ابزاري كه مورد استفاده قرار مي‌‌گيرد، انجام حركت‌هاي پيچيده‌تر دست است كه شما نمي‌‌توانيد اين حركت‌هاي پيچيده دست را به بافت‌هايي كه روي آن كار مي‌‌كنيد، منتقل كنيد. لذا عمل‌هايي كه با اين روش‌ها انجام مي‌‌گرفت، بسيار محدود بود؛ مانند عمل روي زانو، عمل روي كيسه صفرا و عمل‌هاي كوچك ديگر يا عمل در رشته تخصصي زنان، ولي جراحي قلب و جراحي‌هاي پيشرفته ديگر جراحي‌هايي هستند كه با اين ابزارها امكان‌پذير نيستند.
        _ اولين انساني
        كه اين عمل را برروي
        او انجام داديد، در
        برخورد اول با او چه احساسي داشتيد و به او چه
        گفتيد؟
        مه‌منش: من خيلي بيشتر از آنچه تصور مي‌‌شد در موقعي كه ايشان را ديدم استرس داشتم، زيرا نه تنها با زندگي آن شخص، بلكه در كشورهاي آمريكايي و اروپايي بعد از انجام اين كارها انسان با هزاران مشكل و مسئله حقوقي مواجه مي‌‌شود؛ شما بايد يه همچين مريضي را برايش ساعت‌ها توضيح دهيد كه جريان چيست و ماجراي انجام عمل را به او بگوييد و اين ريسك را، تا آن شخص بپذيرد و امضا كند كار بسيار سختي است، البته هميشه بيمارها در اين قدم‌ها موثر بودند و با ما همكاري كردند. بعضي از بيماران با جان خودشان بازي مي‌كنند مثل اولين انساني كه حاضر شد پيوند قلب روي او انجام شود، ولي كسي كه پيوند قلب روي او انجام شده، تفاوتش با آن مريض اين است كه او در دوران خودش راه‌حلي غير از آن نداشته، ولي مريضي كه اين عمل را مي‌‌پذيرد راه‌حل‌هاي مختلفي دارد كه اين بعد داستان هست كه پشت آن هزاران بيمه و هزاران داستان حقوقي خوابيده، ولي هميشه در يك چنين لحظه‌اي بيماري كه با آن صحبت مي‌‌كنيد به شما اعتمادي مي‌‌دهد كه آن اعتماد بسيار مهم است.
        _ ديدگاه شما از جايگاه علمي ايـــران
        در سطح جهان چيست؟

        مه‌منش: در اين مورد بايد خودم را محدود كنم به رشته‌اي كه به آن آشنايي دارم، چون نمي‌‌توانم در مورد همه رشته‌ها صحبت كنم؛ آنچه كه مربوط به جراحي قلب مي‌‌شود بايد گفت كه ما پيشرفت فاحشي در ده سال اخير داشته‌ايم، ولي اين پيشرفت‌ها بيشتر در اين جهت بوده كه آنچه را به عنوان گفته‌ها و كرده‌ها در دنياي پيشرفته اروپا و آمريكا داشته، در اين جا بتوانيم پياده كنيم؛ جايگاهي از نظر علمي و پيشرفت دست ايران بوده، من دوران ابن‌سينا را مثال مي‌‌زنم كه كتاب علمي او تا سده هيجدهم ميلادي در دانشگاه‌هاي دنيا تدريس مي‌‌شد، ما آن جايگاه را نداريم، ‌ولي آنچه كه مربوط به درمان روزمره بيماران مي‌‌شود بايد گفت پيشرفت زيادي داشته‌ايم. آنچه كه مربوط به ادعا و نتيجه كار ما در حيطه علمي مي‌‌شود در رشته من بايد بگويم ما فاكتور عمده‌اي در دنيا نيستم و ابداع جديدي از اين گوشه تاريخ به آنجا ارايه مي‌‌شود و نه پژوهش‌ها و تحقيق‌ها و پروژه‌هاي وسيع علمي انجام مي‌‌شود، البته در رشته‌اي كه من در آن هستم و اين خيلي اسفناك و ناراحت‌كننده است، چون اگر اين‌ها نباشد دانشگاه به مفهوم يك زادگاه تعليم و تربيت از يك طرف و بعد پژوهش از بين مي‌‌رود و مفهوم خود را از دست مي‌‌دهد.
        _ ايـــران با توجـــه به پيشينـــه علمـي،
        فرهنگي و تاريخي كه از خود دارد و ما به عنوان
        يكي از پيشگامان علم در دنيا بوده‌ايم، چرا
        امروز اين جايگاه را نداريم؟
        مه‌منش: شايد يكي از دلايل آن همين مسئله باشد كه شما به آن اشاره كرديد، نشستن روي تاج و تخت ميراث تاريخي و عملي ما اين تصور را به وجود مي‌‌آورد يا ما دوست داريم اين تصور را به وجود بياوريم كه هنوز ما همان هستيم، چون ما ابن‌سينا و رازي را در مملكت خود داشته‌ايم، پس امروز هم ما همان هستيم، ولي به طور خلاصه بگويم كه از فضل پدر ما را چه حاصل؛ هيچ ادعايي ديگر بر آنها نمي‌‌توان كرد، جز اين كه ما بوده‌ايم، يكي از دلايل اين كه ما هميشه خودمان را گول مي‌‌زنيم همين نكته است، دلايل ديگر آن كه نقش بازي مي‌‌كند بسيار گوناگون هستند، از دولت كه موظف است براي فراهم كردن امكانات براي افراد اين مملكت در زمينه پژوهش تا مسايل ديگر، گرچه ما متاسفانه در اين‌جا هيچ‌گونه امكاني براي سنجيدن و مقياس نداريم، يعني در مورد افرادي كه در موقعيتي تثبيت ‌‌مي‌شوند و قدرت پيدا ‌‌مي‌كنند، چه در دانشگاه و چه در جاهاي ديگر وقتي اين امكان ميسر مي‌‌شود كه ديگر هيچ‌گونه مقياس و معياري وجود ندارد. براي مثال در آمريكا مرسوم است كه يك استاد ارشد (يعني كسي كه سي مقاله در سال دارد و بيش از پنجاه‌بار در كنگره‌ها حاضرشده‌است)، حتي پس از ده سال اگر يك سال فعاليت علمي نداشته باشد، او را بيرون مي‌‌كنند حتي بوده كسي كه جراح يك دپارتمان بوده و او را به خاطر عدم فعاليت در يك سال بيرون كرده‌اند و اين نشان مي‌‌دهد كه چطور مي‌‌نگرند و اين گناهي است به عهده بنده و همكارانم و هموطنانم كه زمامداران سياسي و دانشگاهي و علمي كه ماروي اين صندلي‌ها نشسته‌ايم و شايد به چيز‌هاي ديگري جز آن‌كه بايد فكر كنيم، فكر مي‌‌كنيم.
        _ خلاقيــت جــوانان ايراني را چگونـــه
        مي‌‌بينيد؟
        مه‌منش: واقعا فكر مي‌‌كنم و اعتقاد راسخ دارم كه جوانان ايراني بسياري از آناني كه من با آنها صحبت كرده‌ام و روبه‌رو شده‌ام توانايي‌هاي بي‌‌حد و حصري دارند، قوه تخيل جوانان ايراني بسيار وسيع است و ترس آنها از پا گذاشتن به فراسوي مرز‌هاي خودشان هم كم است. بسيار جرات، شجاعت و تخيل دارند، گاهي پا در عرصه نهفته ناشناخته‌ها مي‌‌گذارند، اما جا و مكاني براي عرضه تخيل و تفكر ندارند. خلاصه اگر ما بخواهيم وضع جوانان را توصيف كنيم كه يكي از دلايل آمدن من، همين جوانان است اين كه من و حاجي‌زاده با هم صحبت مي‌‌كنيم، مثل اين است كه ما تنيس‌ بازي كنيم، ولي بدون توپ و گاه‌گاهي هم بدون توپ يا زمين تنيس، بلكه توي تلويزيون با جرايستيك تنيس بازي مي‌‌كنيد، بازي كردن با جرايستيك فرق مي‌‌كند با تنيس بدون توپ و مي‌‌توان گفت كه جوانان ما بازي كردن با تنيس را بلدند، ولي توپ ندارند.
        _ تفـــاوت نسل جــوان ايران بــا ساير
        كشـــورها و مخصوصـا كشورهاي اروپايي و
        نكات بارزي كه در هر دو وجود دارد، چيست؟
        مه‌منش: جسارت بزرگي است كه بخواهيم تفاوت بين ايران و كشورهاي مختلف را ببينيم، چرا كه من خودم ايراني هستم و دوست دارم از پشت يك عينك قشنگ نگاه و بررسي كنم و اين خيلي منصفانه نيست، ولي استنباط من اين است كه جوان‌هاي ايراني جسارت‌هايي دارند و همانطور كه گفتم از قدرت تخيل بالايي برخوردارند و نيز از قدرت گام گذاشتن روي چهارچوب مرسوم و متداول فكري، كما اين كه در زندگي اجتماعي خود هم مجبورند كه بسياري از ابتكارات خود را به خرج بدهند، تا حايز اون آزادي باشند كه جوانان ديگر دارند و فكر مي‌‌كنم و اميدوارم كه اين شجاعت را داشته باشند، زماني كه شناختند اين توپ تنيس مي‌‌تواند اينجا باشد، به دست بگيرند و از مرز خودشان بگذرند. من در مدتي كه در اينجا بودم با بسياري از جوانان خوش فكر و پرتخيل، شجاع و با معلومات خيلي وسيع آشنا شدم، بايد هميشه يادمان باشد كه امكان دست يافتن به اين معلومات در مملكت ما بسيار دشوارتر است، تا يك جوان اروپايي و خارجي و اكثر اين جوان‌ها خودشان اين وضعيت‌ها را فراهم كرده‌اند و امكاناتي براي آنها فراهم نشده كه اگر نمي‌بينند لااقل كسي براي آنها علايقي را فراهم كند كه غنچه‌اي از اميد در آنها به وجود آيد، كه دنبال آن بروند.
        _ از ابداعات و اختراعات خودتان بگوييد؟
        مه‌منش: اختراع و ابداع كردن بستگي دارد كه در زندگي كاري، كساني كه ناآرام و هميشه با خودشان و كارشان ناراضي هستند و مي‌‌خواهند كار را بهتر و بهتر كنند به مشكلات زيادي برخورد مي‌‌كنند و محدوديت‌هايي كه ابزار جراحي براي شما به وجود مي‌‌آورد و مشكلاتي كه با آنها روبه‌رو هستند. براي مثال اگر شما مسئول اين بوديد كه يك چراغ برق را در روز چهارصد بار خاموش و روشن كنيد به اين فكر مي‌افتيد كه راهي پيدا كنيد براي خاموش كردن چراغ بدون آن كه به آن دست بزنيد، بنابراين انگيزه‌هاي مشخص هم مي‌‌تواند نقش بازي كند، ولي مشكلاتي كه با آن مواجه هستيد براي انجام كارهايتان و گذشتن از مرزهاي خودتان هميشه نطفه‌هايي براي به وجود آمدن يك ايده هستند و مشكلي كه ما با آن روبه‌رو هستيم، اين است كه وقتي شما در يك شغل يا حرفه گرفتار هستيد و قوانيني كه ياد گرفته‌ايد شما را محدود مي‌‌كند، براي پيدا كردن راه‌حلي كه خيلي وقت‌ها خودتان در آن حيطه داريد و اينجاست كه من مي‌‌گويم افراد با ديدگاه كاملا متفاوت كه ربطي به رشته شما ندارند، مي‌‌توانند به شما كمك كنند. از ابداع تا به كار گرفتن يك ايده فاصله‌اي بي‌‌حد و حصر است، از جرات، شجاعت و بي‌‌حد و حسر كوتاه است، از نظر توانايي‌هاي علمي.
        _ زنــدگي از ديد شمــا چگونه است؟
        مه‌منش: براي انساني مثل من خيلي سخت است كه انگيزه زندگي و فعاليت داشته باشد، چرا كه در فراسوي كف‌زدن‌ها در زندگي و مدال‌ها، نشان‌ها و تيتر‌هايي كه به سينه آويزان مي‌‌شود، چيزي جز ياس وجود ندارد، چون اين‌ها ارزش نيستند؛ خلاصه داستان اين كه در انگيزه زندگي براي من دو نكته وجود دارد دوستي و عشق و غير از اين‌ها هيچ‌انگيزه ديگري ندارم.آنچه كهاميدم را در زندگي زنده نگه داشته همسر و دوستان هستند.
        _ اگـــر صحبـــت يا پيامي براي مــردم
        داريد بگوييد.
        مه‌منش: پيام من كه مي‌‌توان گفت يك آرزو است و آن اين است كه سعي كنيم به جاي ارزش گذاشتن به مدال‌ها و كف‌زدن‌ها زندگي را از حد پياله ‌علمي خودمان نگاه كنيم و همان اندازه كه عمل مي‌‌كنيم خودمان را ببينم و به كلامي كه از دهانمان خارج مي‌‌شود ارزش بدهيم، زيرا مي‌‌گويند كه كلام چون جست از دهان همچون تيري است كه جست از كمان. در پايان تمام مقالاتي كه من تحقيق و اختراعاتي كه كرده‌ام همه ثبت شده است و هيچ ادعايي در اين زمينه ندارم. مقالات من در زمينه الكتروفيويولوژي مربوط به ضربان قلب و اريتم‌هاي بيماران بعد از عمل و پيوند قلب و در مورد امكانات عمل ايالايزيف نيز تحقيقاتي دارم و در مدتي كه در يكي از معروف‌ترين سوئيت‌هاي تحقيقاتي و پژوهشي در مارمكسن كار مي‌‌كردم، برروي رشته مغز كار و تحقيقاتي هم در مورد سيستم هورمون‌ها و خبربري مغز انجام دادم.
        _ زيباترين جاي دنيا از نظر شما
         كجاست؟
        مه‌منش: جايي كه دوست و همسرم باشد.
        
        
  •  
     






     

     

        صفحه اول    |    آرشيو    |    تماس با ما   |     درباره ما   |    مشاوره   |    بازارچه سبز   |   اشتراک   |    توزيع   |   راهنمايی

         کليه حقوق اين سايت متعلق به مجله خانواده سبز مي باشد. استفاده از مطالب و تصاوير تنها در صورت ذکر نام نشريه و نشانی ksabz.net مجاز می باشد.